تبلیغات دیار آرزو
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
مرتضی (24)
مینا (8)
شوکا (9)
گلنوش (6)
مجتبی (2)
یاسر (0)
آرتمیز (5)
نیناز (6)
موضــــوع ها :
عمومی (32)
عاشقانه ها (4)
موسیقی (8)
مناسبت ها (0)
ورزشی (3)
سلامت (1)
لطیفه (3)
بخند (2)
زنان بزرگ (5)
عارفانه ها (0)
دو کلمه حرف حساب (1)
اوستا (1)
آرشیـــو :
اسفند 1384 (1)
بهمن 1384 (1)
آذر 1384 (3)
آبان 1384 (6)
مهر 1384 (1)
شهریور 1384 (14)
مرداد 1384 (34)
لینكدونی :
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
روزنامه جام جم
روزنامه خبر ورزشی
بچه های ایرانی
روزنامه ایران
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
بخونش
خبر داغغغغغغغغغغغغغغ
یک باند فساد متلاشی شد
با دستگیرى ۹۹ متهم، یك باند فساد و فحشا در لاهیجان متلاشى شد. به گزارش گروه «حوادث» ایسنا، در پى اطلاع مأموران پلیس از فعالیت یك باند فساد و فحشا در لاهیجان، مأموران اطلاعات، تحقیقات خود را در این باره آغاز كردند. بدین ترتیب طى یك عملیات موفقیت آمیز ضمن شناسایى محل فساد، ۴ دختر و ۵ پسر دانشجو دستگیر شدند
شكایت از زن به خاطر تلفن هاى مشكوك به خارج از كشور
گروه حوادث: یك مرد به خاطر تماس هاى بیش از حد همسرش با تلفن همراهى در كشور ژاپن از او به دادگاه شكایت كرد.
رسیدگى به دادخواست این مرد درحالى از سوى دادیار شعبه پنجم دادسراى شهررى انجام مى گیرد كه زن جوان منكر هرگونه تماسى است.شاكى پرونده وقتى پس از دریافت قبض تلفن خانه اش متوجه هزینه ۱۴۰ هزار تومانى آن شد با مراجعه به مخابرات منطقه خواستار ارائه پرینت مكالمات تلفن خود شد.او وقتى مكالمات خود را دریافت كرد متوجه تماس هاى زیادى شد كه در ساعات مختلف روز از خانه شان با یك تلفن همراه در كشور ژاپن گرفته شده بود.وى هنگامى كه ماجراى تلفن هاى مشكوك را با همسرش درمیان گذاشت با انكار و بى اطلاعى او نسبت به این ماجرا روبرو شد.به دستور دادیار شعبه پنجم دادسراى تهران همسر این مرد براى انجام تحقیقات قضایى احضار شد.وى وقتى در برابر سؤالات دادیار پرونده قرار گرفت مدعى شد كه از تماس هاى مشكوك با این تلفن همراه بى اطلاع است و نمى داند چه كسى از تلفن خانه آنها تماس گرفته است. از سوى دیگر براساس اظهارات مرد خانواده در خانه آنها تنها او و همسرش زندگى مى كنند و او در ساعاتى كه مكالمات تلفنى با خارج از كشور انجام شده در محل كارش حضور داشته است.با توجه به این ادعاها به دستور دادیار پرونده ریزمكالمات ۱۰ ماه گذشته این خط تلفن از مخابرات استعلام و مشخص شد كه در این مدت بیش از ۳۰۰ بار با تلفن همراه موردنظر ارتباط برقرار و هربار دقایقى مكالمه انجام شده است.زن ادعا مى كند شوهرش فردى مشكوك است و با او رفتار و برخورد درستى ندارد و به همین دلیل سعى دارد با این شیوه از او جدا شود.شوهر خانواده هم مدعى است زنش از مدت ها قبل كه دامنه اختلافات در زندگى آنها افزایش یافته سعى دارد با جادو و جنبل كردن زندگى او را از هم بپاشد.این مرد درباره اقدامات خرافاتى همسرش گفت: یك بار وقتى داشتم خانه را تمیز مى كردم تعدادى برگه هاى دعانویسى در زیر فرش پیدا كردم ولى همسرم هرگز حاضر نشد درباره آنها پاسخگو باشد.واقعیتش را بخواهید از آن زمان همیشه ترس داشته ام كه مبادا همسرم مرا چیزخور كند.زن خانواده هم با تأیید این حرف ها گفت: او از مدت ها قبل رفتارهاى متفاوتى نسبت به گذشته با من داشته، هربار برایش غذا درست مى كنم اول باید خودم از آن بخورم تا بعد او خوردن غذا را آغاز كند. به همین دلیل از چند وقت قبل در یك خانه ولى جدا از هم زندگى مى كنیم. حتى خورد و خوراك مان از هم جداست.به دستور دادیار پرونده تحقیقات پلیسى و قضایى درباره این ادعاها ادامه دارد
پایان اقدام به خودكشى یك پسر جوان
گروه حوادث- ماجراى ۵ ساعت دلهره در خیابان مطهرى با اقدامات روانكاوى مأموران پلیس و آتش نشانى خاتمه یافت.این حادثه كه صبح روز گذشته به وقوع پیوست پسر جوانى قصد داشت خودش را از بالاى برج دو گل به پایین بیندازد.بنابر این گزارش، ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه روز گذشته نگهبان برج دو گل در خیابان مطهرى در حالى كه مضطرب بود در تماس با پلیس ۱۱۰ ادعا كرد پسر جوانى به بهانه رفتن به طبقه نهم به پشت بام رفته و قصد دارد تا خودش را به پایین بیندازد.لحظاتى بعد اكیپى از مأموران كلانترى ۱۰۴ عباس آباد به همراه مسؤول دایره اجتماعى كلانترى در محل حاضر و بررسى هاى خود را آغاز كردند.در بررسى هاى نخست مشخص شد این جوان ۲۱ ساله به علت اختلافات خانوادگى و بیكارى تصمیم به خودكشى گرفته و ساعتى قبل به بهانه رفتن به طبقه نهم و انجام كار ادارى وارد پشت بام برج دو گل شده است.این پسر در حالى كه چاقویى در دست داشت مأموران را تهدید كرد در صورتى كه به وى نزدیك شوند خود را به پایین خواهد انداخت.لحظاتى بعد چند اكیپ از مأموران آتش نشانى به همراه اورژانس در محل حاضر و تلاش خود را براى نجات پسر جوان آغاز كردند.در حالى كه لحظات به تندى مى گذشت مأموران سعى مى كردند تا پسر جوان را از خودكشى منصرف كنند و این در حالى بود كه عده زیادى در پایین ساختمان تجمع كرده بودند و تعدادى از آنها نیز در حركتى عجیب از او مى خواستند تا خودش را به پایین اندازد. پسر جوان كه از دیدن جمعیتى كه در پایین ساختمان و اطراف خیابان ایستاده بودند وحشت زده شده بود و گریه مى كرد كه با فریاد از مردم مى خواست كه متفرق شوند.پلیس وقتى با این درخواست پسر جوان روبرو شد سعى كرد تا جمعیت تماشاگر رامتفرق كند ولى هیجان حادثه به حدى بود كه كسى حاضر نبود محل را ترك كند.با گذشت سه ساعت از حادثه در حالیكه پسر جوان هر چند لحظه یك بار خود را به لبه بام نزدیك مى كرد و یا روى آن مى نشست یك روانپزشك به تیم نجات ملحق شد و او سعى كرد تا با صحبت كردن پسر جوان را از خودكشى منصرف كند.پسر جوان در حالى كه به شدت گریه مى كرد از آنها مى خواست تا برادرش را نزد او بیاورند.دقایقى بعد مأموران با اطلاع به برادرش او را به بالاى بام برج آورده و پس از مذاكره طولانى با وى در ساعت ۱۴ موفق به پایین آوردن وى از برج شدند.به گزارش خبرنگار ما، پسر جوان سپس به كلانترى ۱۰۴ عباس آباد منتقل شد و تحقیقات درباره انگیزه او از خودكشى ادامه دارد
اعترافات تازه درپرونده تجارت نوزادان
گروه حوادث: یك پزشك جوان پس از بازداشت از سوى پلیس، وقتى در برابر بازپرس جنایى تهران قرار گرفت، جزئیات تكان دهنده خرید و فروش نوزادان را فاش كرد.
رسیدگى به پرونده ربوده شدن و خرید و فروش نوزادان از ۲ سال قبل به دنبال دریافت گزارشهایى توسط پلیس آگاهى انجام مى شود.
یك زن وقتى پس از گذشت چند ماه از پرداخت پول به یكى از رابطان اعضاى باند خرید و فروش نوزاد متوجه شد او حاضر به دادن مدارك شناسایى نوزاد مورد معامله به وى نیست، با مراجعه به دادگاه شكایتى را مطرح كرد.این زن وقتى در برابر بازپرس شعبه سوم دادسراى شهر رى قرار گرفت، پرده از فعالیتهاى تبهكارانه اعضاى یك باند سازمان یافته در زمینه معاملات نوزادان تازه متولد شده برداشت.بر اساس این شكایت، مأموران پلیس آگاهى شهر رى با تجسس هاى گسترده خود تعدادى از پرستاران و كارمندان اداره ثبت احوال را بازداشت كردند.در جریان تحقیق از این متهمان، رد پاى چند پزشك زن و مرد نیز در این ماجرا به دست آمد.پیگیریهاى جدى تر درباره ماجراى خرید و فروش نوزادان در بیمارستانهاى مختلف تهران و شهرهاى اطراف تهران هنگامى جدى تر شد كه پرستارى پس از سیزدهمین زایمان یك زن با مراجعه به او ادعا كرد نوزادش مرده متولد شده است.این مادر كه با شنیدن خبر نوزادش شوكه شده بود، با مراجعه به پلیس شكایتى را در این باره طرح كرد.وى در شكایت خود گفت: من تاكنون سیزده بار زایمان كرده ام، هیچ یك از فرزندانم هیچ مشكلى نداشتند و همگى سالم به دنیا آمده اند. در طایفه ما تاكنون سابقه نداشته نوزادى مرده متولد شود. پرستاران و مسؤولان بیمارستان باید جسد نوزادم را به من نشان دهند. آنها مدعى هستند كه نوزادم را دفن كرده اند. مگر مى شود بدون اجازه والدین نوزاد فوت شده او را دفن كرد؟درحالى كه بررسى هاى فنى پلیس درباره ابعاد مختلف این پرونده ادامه داشت، مرد سالخورده اى با مراجعه به بازپرس پرونده راز خریدن نوازد دخترى را فاش كرد.وقتى پرونده ربوده شدن ۶۷ نوزاد براى پیگیریهاى بیشتر به شعبه ششم دادسراى جنایى تهران فرستاده شد، بازپرس «قیصرى» این مرد را براى انجام بازجویى ها درباره جزئیات این معامله به دادسرا فرا خواند.وى پس از حضور در دادسرا گفت: وقتى پس از گذشت چند سال ازدواج پسرم آنها صاحب فرزندى نشدند، تصمیم گرفتیم براى حفظ كانون خانواده آنها نوزادى را از شیرخوارگاه برایشان بگیریم، ولى نظام كاغذبازى و سختگیریهاى بسیار مسؤولان بهزیستى باعث شد تا به طریق غیر قانونى براى گرفتن نوزادى اقدام كنیم. از طریق یكى از دوستانمان نشانى یك پزشك عمومى را كه قادر بود با دریافت مبلغى این كار را انجام دهد، به دست آوردیم.وقتى به مطب او در شرق تهران رفتیم، او درخواست ۵/۵ میلیون تومان براى بچه و ۵ میلیون تومان هم براى تهیه مدارك شناسایى و گواهى تولد بیمارستان كرد. ما براى حفظ زندگى پسرمان حاضر شدیم این مبلغ را بپردازیم. آنها نوزاد دخترى را به ما دادند، ولى براى ارائه شناسنامه چند هفته وقت خواستند، ما هم قبول كردیم، ولى از آن به بعد هر بار به آنها مراجعه كردیم، ادعا كردند چون چند تن از اعضاى باند دستگیر شده اند، نمى توانند این كار را انجام دهند تا اینكه مدتى قبل پسرم به طور ناگهانى فوت كرد. ما هم تصمیم گرفتیم نوزاد دختر را كه هنوز شناسنامه ندارد، به مادرش برگردانیم، تا اینكه در جریان ماجراى دزدیده شدن و خرید و فروش نوزادان قرار گرفتیم.بدین ترتیب با دستورات بازپرس پرونده، یك پزشك عمومى به عنوان متهم بازداشت شد.وى در این باره گفت: قرارها در مطب من گذاشته مى شد. متقاضیان بچه ها از طریق دوستان و آشنایانمان به ما معرفى مى شدند. در جریان این معاملات قرارمان این بود كه كسى از چگونگى انتقال نوزادان اطلاعى نداشته باشد. قیمت نوزادان را یك پرستار زن تعیین مى كرد. من نمى دانستم او بچه ها را از كجا مى آورد. او ابتدا ادعا مى كرد نوزادان متعلق به دختران فرارى هستند كه حاضر به نگهدارى نوزادان خود نیستند و با دریافت مبلغى حاضر مى شوند نوزاد خود را بفروشند.در این میان قیمت دختران بیشتر تعیین مى شد، چون این زن پرستار ادعا داشت به خاطر تفكرات سنتى جامعه اغلب مردان از پذیرش پسران خوددارى مى كنند.شناسنامه ها را هم مردى كه در اداره ثبت احوال مشغول به كار بود، تهیه مى كرد. در این میان تعداد زیادى زن و مرد دخالت داشتند و هیچ كس از واقعیت ماجرا اطلاع دقیقى نداشت. ۶ مورد از معاملات خرید و فروش نوزادان در مطب ما انجام شد. البته مطب من یكى از پاتوقها بود. آنها در نقاط مختلف تهران پاتوقهایى داشتند و در یك زمان ممكن بود به طور همزمان كار انتقال چند نوزاد را انجام دهند.یك بار وقتى به طور سرزده به نشانى خانه زن پرستار رفتم، او را درحالى دیدم كه دختر جوانى را به خانه خود آورده و داشت كار زایمان او را انجام مى داد. تازه فهمیدم كه آنها نوزادان را اینگونه تأمین مى كنند.وقتى كار زایمان تمام شد، او به مادر نوزاد گفت: بچه مرده به دنیا آمد، او رفت و ما نوزاد را به خانواده اى كه متقاضى نوزاد بودند، دادیم.در مجموع ما نوزادان را یا از بیمارستانها مى دزدیدیم، یا مادرى پس از تولد نوزادش چون توان نگهدارى از او را نداشت، نوزاد را مى بخشید یا اینكه ادعا مى شد نوزاد مرده به دنیا آمده و مادر با این خیال مى رفت و نوزاد به فرد متقاضى سپرده مى شد.به گزارش خبرنگار ما، دامنه فعالیت اعضاى این باند از سال ۱۳۷۷ در نقاط مختلف شهر تهران آغاز شده و تا زمان دستگیرى متهمان ادامه داشت.به دستور بازپرس قیصرى، تحقیقات قضایى و پلیسى درباره این پرونده و دستگیرى متهم اصلى با طراحى تصویر رایانه اى وى ادامه دارد
دستگیرى دو دزد مسلح ناشى
گروه حوادث- هوشیارى و عكس العمل به موقع راننده جوان دزدان مسلح را به دام انداخت.این حادثه عصر روز سه شنبه ۹ آذرماه سال جارى در منطقه الهیه تهران رخ داد و در جریان آن دو دزد مسلح بازداشت شدند.این دو متهم مسلح در حالیكه تپانچه وقمه اى در دست داشتند پس از سوار شدن به یك خودروى BMW سعى كردند با تهدید راننده را پیاده و خودروى او را بدزدند.متهمان پس از دستگیرى از سوى مأموران كلانترى ۱۰۱ تجریش وقتى در برابر بازپرس «توكلى» از شعبه پنجم دادسراى جنایى تهران قرار گرفتند ضمن اعتراف به اقدام به سرقت، گفتند: «دیروز عصر پس از تهیه اسلحه و قمه از شهر ملایر به تهران حركت كردیم. صبح به تهران رسیدیم هنگامى كه در میدان تختى ایستاده بودیم، با دیدن این خودرو بى ام و تصمیم به سرقت آن گرفتیم. در همین هنگام راننده سوار شد. ما هم بلافاصله سوار شده و با تهدید اسلحه از او خواستیم حركت كند.چون تهران را خوب نمى شناختیم نمى دانستیم او به كدام طرف مى رود تا اینكه در جایى ناگهان ترمز كرد و خود را به بیرون پرتاب كرد. سپس با داد و فریاد او ما را دستگیر كردند
خوش آواز ها در منطقه «ستارخان» تهران گردانده شدند
دو تن از اراذل و اوباش مسلح منطقه «ستارخان» تهران در خیابان گردانده شدند.به گزارش پلیس، در پى تماس تلفنى شخصى با مركز فوریت هاى پلیسى ۱۱۰ مبنى بر درگیرى مسلحانه در منطقه «ستارخان» تهران بلافاصله مأموران كلانترى ۱۱۸ تهران به محل مراجعه كردند.پس از مراجعه پلیس به محل درگیرى، اشرار از منطقه متوارى شدند. بر همین اساس یك تیم ویژه جهت شناسایى و دستگیرى اشرار توسط مأموران پایگاه دوم پلیس امنیت تهران تشكیل شد.مأموران پس از چند هفته تحقیقات موفق به شناسایى دو گروه از اشرار منطقه «ستارخان» تهران كه از عوامل درگیرى مسلحانه بودند، شدند كه عوامل اصلى این درگیرى ها معروف به خوش آواز در منطقه كرج مخفى شده بودند.مأموران پس از شناسایى مخفیگاه خوش آوازها در كرج و كسب دستور مقام قضایى مخفیگاه آنها را تحت نظر گرفتند. خوش آوازها كه متوجه حضور پلیس در منطقه شده بودند اقدام به تیر اندازى به سوى پلیس كردند و پلیس نیز براى مقابله به سمت آنها تیراندازى كرد.پلیس پس از دستگیرى آنها و باز جویى به عمل آمده متوجه شد یكى از دو متهم داراى سابقه متعدد در سرقت، درگیرى مسلحانه، كیف قاپى، زورگیرى، اخاذى و نزاع دارد و «دیگرى» نیز داراى سابقه اخاذى، زورگیرى، كیف قاپى، درگیرى مسلحانه و سرقت است كه در مدت پنج سال در زندان بوده و مدت یك سال در تبعید بوده است
گردش با قایق سرقتى از پلیس
یك پسر ۱۳ ساله آمریكایى پس از سرقت قایق نظامى پلیس با آن به گردش آبى رفت.
گزارش «آسوشیتدپرس» حاكى است، یك پسر نوجوان آمریكایى، قایق پلیس را ربود و با آن یك دل سیر به گردش رفت! جالب اینجاست كه این نوجوان پس از اینكه از تفریح با قایق سیر شد با فوریت هاى پلیس تماس گرفته و پس از معرفى خود مكان دقیق قایق را به آنها اعلام كرد.پلیس نیز با ردیابى مسیر تلفن این پسر ۱۳ ساله را كه از نزدیكى رستورانى تماس گرفته و منتظر رسیدن مأموران پلیس بود به اتهام سرقت دستگیر و راهى بازداشتگاه كرد
دستگیرى جاعلان سالخورده
دو جاعل سالمند كه با جعل سند، خودرو هاى سرقتى را به فروش مى رساندند، دستگیر شدند.
به گزارش فارس، حسین كریمى، فرمانده انتظامى شهرستان شهریار با اعلام این خبر افزود: یكم آذرماه سال جارى مأموران گشت انتظامى شهریار در حین گشت زنى و بازدید از نمایشگاههاى خرید و فروش اتومبیل به یكدستگاه خودرو پراید كه دو نفر ۵۰ ساله و ۵۸ ساله در حال فروش آن در یك نمایشگاه در شهر قدس بودند مظنون شده و در بررسى مدارك و قطعات آن متوجه شدند مدارك خودرو و پلاك آن جعلى بوده و با استعلام شماره موتور و شاسى آن مشخص شد خودرو مورد نظر سرقتى است. با دریافت این موضوع متهمان جهت انجام تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران اداره آگاهى شهریار قرار گرفتند. در بررسى مدارك شخصى متهمان در آگاهى مشخص شد مدارك هویت متهمان نیز جعلى است. دو مرد دستگیر شده در بازجوییهاى كارآگاهان اعتراف كردند از اعضاى باند سارقان و فروشندگان خودروهاى مسروقه هستند
اسلام در حاله آپ دیت
عشششششششششششششق
میخوام این دفعه به جای سلام اول از خدای خودتون بخوام نگه دارتون باشه:
خدا نگه دارتون
تا حالا به این شعر داریوش فکر کردین (عشق به شکل پرواز پرندس )
عشق!!!!!!!!!
به نظرم حتی کلمش هم پرازاحساسه یعنی همون کلماتی که تشکیلش دادن( ع ش ق )
عشق خیلی خیلی با اون چیزی که تو ذهن ما هاست فرق می کنه
وقتی عاشق می شی حتمأ لازم نیست دیونه بشی یا به قول معروف کور بشی کر بشی مخت کار نکنه نه!
همون قدر که یه حس جدیدی تو قلبت احساس کنی کافیه.
ولی ماها( جونایی که الان دارن تو جامعه ما زندگی می کنن) با خوذمون فکر می کنیم که
ای بابا ما که تاحالا عاشق نشدیم
نه ما هممون عاشقیم حالا من عاشق زندگیم(آدما پرنده ها نفس کشیدن و.................)
تو عاشق مادرتی اون یکی عاشق ..............
خیلی ها هم انقدر تو مادیات گیر کردن که این حس بزرگو به اجسام بی جان میدن (واقعأبراشون متعسفم)
بعضیا هم میترسن از عشق و عاشقی می ترسن از بس گرگ دیدن می ترسن درونشونو به کسه دیگی هدیه کدن شاید حق دارن ولی باید ریسک کرد آره نمیشه هر کسی و داخل قلعه تنهایی خودت راه بدی ولی یکی هست که لیاقتشو داره
نترس !!!!!!!!
فعلأ
سلام
زندگی یعنی چی اصلا تا حالا شده از خودت بپرسی من کیم اصلا چرا من الان همسایه بقلی نیستم یا چرا چه می دونم جای دختر خالم (پسر خالم) نیستم من الان اینم همینی که جلوی آینه ایستاده ، کاش من فلان کس می شدم یا جای فلان آدم بودم.آخه چرا من الان اینجام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از خیلیا شنیدم میگن : لابد لیاقتت همین بوده یا به قولی :خدا خر شناخته، برای همینه که بهش شاخ نداده
حتما!!!!!!!!!!
مشکل شد دوتا:
خوب حالا خدا کیه؟کجاست ؟از چی هست؟چه جوری به وجود اومده؟
دیدید تا کسی می خواد خداشو شکر کنه بالا سرشو نگاه می کنه یا حالا آسمونو!!!!!!!!!!!!!!
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی من نمی دونم اون کیه یاکجاست چرا باید فکر کنم که بزرگه که (حالا بیا) بعدشم بالا سرمو نگاه کنم.
خدا یه حس درونیه یه چیزی که داخل جسم و روح همه ی آدماست داشتنش بین
آدمامشترکه ولی یکی نیست
هر آدمی با افکارو نظراته خودشه که خداشوبه وجود می آره (البته برای خودش نه من)یه تجسمی هم ازش تو ذهن خودش می سازه
کسی که خدا نداره همیشه بین زمین و هواست تشخیص مسائل براش سخته برای همین هم هست که همش دچار اشتباه میشه یا به معروف خطا میکنه.
یکمی با خودت فکر کن!!!!!!
فعلا موزاحمتون نمی شم تا بعد!!!!!!!!!!!!!
بی عنوان
سلام
عقل نباشد جان در عزاب است من یکی که پی بردم به مطلب
یک ساعت تایپ کردم بدون اینکه ذخیرش کنم با یه اشاره ................
بی خیال
می خوام یه اتفاق خفن که برام افتاده براتون بگم بدشم ازش یه نتیجه بگیرم در ضمن (یه نمه هم مجبورم بی تربیتی حرف بزنم از نظر شما مشکلی نیستکه.......... ایول)
روز شنبه من به همراه دوستم داشتیم می رفتیم بازارقرار شد از متروی نواب سوار شیم که ایستگاه بازار پیاده شیم توی میدون جمهوری داشتیم از خیابون رد می شدیم آقا چشت روز بد نبینه
یه آقایی اومد از پشت (ببخشید) باسن منو دو دستی گرفت ورفت..................
منم همین جوری موندم برگشتم یه چیزی بهش بگم دیدم رفت حالا من حرص می خورم که دیدم یارو اون طرف میدون ایستاده منم دیگه نفهمیدم چه جوری رفتم اون طرف به یارو که رسیدم شپلق خوابوندم تو گوشش حالا انقدر که استرس به من وارد شده بود دستمو اصلا احساس نمی کردم یارو هم هی می گفت چی شده خانم منم جاتون خالی هر چی دلم خواست گفتم دوستم اومد دستمو گرفت منو کشید رفتیم یه عامه هم دادو بیداد که چرا این کارو کردی اگه یارو میگرفت میزدت چی دختر ............
حالا اینو می خوام بگم اگه ۴ نفر پیدا بشن مثل من همین جوری جواب این ادمای بیشعورو بدن مطمئن باشید ۷۰٪ از این ادما که یه نموره آبرو دارن یا یه کمکی می ترسن این کارو نمی کنن
اگه ما خانوما یه نمه ترسو بزاراریم کنار دیگه این جوری رو سرمون هوار نمی شن
در هر صورت .................
خوب فعلا من برم تا بعد !!!!!!!!
نوشته های پیشین ...